شعر باران تقدیم با عشق
ای ابرای سیاه پاره پاره
نمیذارین چرا بارون بباره
اگر بارون به آرامی بباره
برام یك آسمون شادی میاره
بخونم باز باران با ترانه
پرستو باز برمیگردد بخانه
ای ابرای سیاه پاره پاره
نمیذارین چرا بارون بباره
بباره بر دلم قلبم نگاهم
خدایا كی رود اندوه و آهم
آهای بارون زیبای خدایی
نمی كاری تو قلب من صفایی
ای ابرای سیاه پاره پاره
كویر ، مرده ، رفته ، اون خیاله
كویر ما اگر چه خشك و بی آب
ولی میشه آورد آفتاب و مهتاب
همه با دست خود هم میتوانیم
كویر مرده ای را جان ببخشیم
كنار لاله ی خشكیده ای هم
بكارم شادی رو بر دانه غم
كویر ای میهنم ای زادگاهم
گرچه بی بارونی ، ولی دوستت دارم
كویر ای میهنم ای زادگاهم
بود نام تو هر لحظه بیادم

نیا بــــاران
زمین جای قشنگی نیســــت
من از جنس زمینـــم
خوب میدانم که گـــل در عقد زنبــور است
اما یک طرف سودای بلبـــل ،
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوســـت میدارد
نیا بـــاران پشیـــمان میشوی
از آمدن زمین جای قشنگی نیســـت !!!
در ناودانها گیـــر خواهی کرد ،
من از جنس زمیـــنم خوب میدانم که این جا جمعه بازار است .
که دیدم عشــق را در بسته های زرد و کوچـــک نسیه می دادند
در این جا قــــــدر مردم را به جو اندازه میگیرند.
در اینــــجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند .
نیا بـــــاران ...
زمین ناپاک و مردمانش بس ناپاکتــــر
گلایه از آسمان دارند ...
نیا بـــــاران ...
همان دستـــان نامردی که رو به آســـمان بهر دعا دارند ...
همــــان بودند که خنجر بر پشت و سر عشق کوبیدند ...
نبار بر این زمیــــن و مردمـــانش
که تو پاکــــی و آلوده می گــــردی ....
طبقه بندی:
اشعار،
برچسب ها:
باران،
عشق،
شعر،
عرفانی،
عکس باران،
اشعار،
متن،
متن قشنگ،
شعر قشنگ،
ششده،
شیراز،
فسا،
فوری،
تازه ها،
جدید،
جالب،
خوب،
دیدنی،
شنیدنی،
مشاعره،
ارسال توسط رامین | تاریخ : یکشنبه 15 آبان 1390 |
نظرات ()